افتخارم ز نام فاطمه است
فکر و ذکرم مدام فاطمه است
شیعه گی مذهب و طریقت ماست
به خدا این مرام فاطمه است
ایها الناس علی ولی شماست
تا ابد این پیام فاطمه است
به دو عالم خدیجه کبری
فخر دارد که مام فاطمه است
جبرئیلی که میر لاهوت است
در مدینه غلام فاطمه است
کربلا چیست کعبه دلهاست
صحن بیت الحرام فاطمه است
حامدا غم مخور که بی تردید
سله تو سلام فاطمه است
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 19:40  توسط امیر الماسی
|
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 14:24  توسط امیر الماسی
|