لبت صریح ترین آیهی شکوفائی ست
و چشمهایت شعر سیاه گویائی ست
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قلههای مه آلود، محو و رویائی ست
چگونه وصف کنم هیئت نجیب ترا
که در کمال ظرافت کمال ِ والا ئی ست
تو از معابد مشرق زمین عظیم تری
کنون شکوه تو و بهت من تماشائی ست
در آستانهی دریای دیدگان تو شرم
شکوهمندتر از مرغکان دریائی ست
شمیم وحشی گیسوی کولیت نازم
که خوابناکتر از عطرهای صحرائی ست
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم
که این بلیغ ترین مبحث شناسائی ست
پناه غربت غمناک دستهائی باش
که دردناک ترین ساقه های تنهائی